![]() |
![]() |
|
| روزنوشت های من برای دوردست ترین غریبه........ |
|
ای اگه این جمعه لعنتی تموم بشه چقدر خوبه. الان دارم این مطلب رو تو کنج اتاقم در حالی که مثل خمارا دارم به خودم میپیچم می نویسم. اونای که من رو میشناسن میدونن چقدر از تعطیلی بدم میاد (اونای که نمیشناسن هم حالا بدونن). البته نه اینکه ادم اکتیو و فعالی باشم مطمئن باشید نصف تنبل ترینتون هم کار نمیکنم. شایدم ازم بر نمیاد نمیدونم. بعد از یه پنجشنبه جمعه ی لعنتی همراه با خانواده تازه حس کردم خانواده عجب چیز مزخرفیه. اره چیز مزخرفیه. خنده های لوس .. غذاهای خوشمزه.. بی سیگاری!.. تائید های الکی..اتاق شلوغ پلوغ.. کتابای نیمه خونده.. فکر کندن از بابا.. فکر کردن به یه شنبه عالی وقتی مامانت داره از مهمونی برات میگه.. بازم بگم؟... اره چیز مزخرفیه.. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:11 توسط پویان.ک.م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به حرمسرای من خوش امدید.
|
| نوشته های پیشین |
|
5/21/2008 - 6/20/2008 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 8/23/2007 - 9/22/2007 7/23/2007 - 8/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 |
|
RSS
|