![]() |
![]() |
|
| روزنوشت های من برای دوردست ترین غریبه........ |
|
سلام بالاخره به دنیا برگشتم. از این اغمای هفت ماهه در اومدم. خیلی سخت گذشت. بعضی وقتها از اینکه تو کما بودم خوشحال بودم اما گاهی اوقات میخواستم از جلد خودم بیام بیرون ولی هر چی زور میزدم فایده ای نداشت. تازه هیچکی هم تلاش من رو نمیدید. اما هر چی بود چه خوب چه بد گذشت. از همه اونهایی که تو این مدت پیگیرم بودن ممنونم... از سارای عزیزم که در تمام این مدت کنار تختم نشسته بود تا بیدار شم ممنونم و بهش میگم مثل همیشه دوستش دارم.. از همه دوستای که اومدن عیادت ممنونم از محمد فرهمند عزیزم از ایمان... از محمد (مشق شب) از نیما دهقانی که نمایشنامه هاش تو کما هم دست از سرم بر نمی داشتن..... خلاصه همه..... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:47 توسط پویان.ک.م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به حرمسرای من خوش امدید.
|
| نوشته های پیشین |
|
5/21/2008 - 6/20/2008 4/20/2008 - 5/20/2008 3/20/2008 - 4/19/2008 8/23/2007 - 9/22/2007 7/23/2007 - 8/22/2007 5/22/2007 - 6/21/2007 4/21/2007 - 5/21/2007 |
|
RSS
|