تبليغاتX
سمفونی مردگان - محبوبت رو بکش!
روزنوشت های من برای دوردست ترین غریبه........

دیروز به وبلاگ یکی از دوستان خوبم سر زده بودم. داشتم مطلب جدیدشو می خوندم . در مورد علاقه اش به

"فرهاد مهراد" نوشته بود و اینکه چه مظلوم زندگی کرد و چه مظلوم این گیتی رو بدرود گفت.

بعد طی یه کامنت منم از علاقم به "فرهاد" و اینکه داره بین همنسلای ما گم میشه و اون نوع موسیقی هم به

دنبال اون فراموش میشه گفتم.

البته اخرش نوشتم سعی کن هیچوقت به اسطوره هات نزدیک نشی.

این جمله منو یاد موضوعی انداخت که مدتها پیش فکر منو بد مشغول کرده بود.

با این داستان جریان رو براتون تعریف می کنم:

"روزی یه پسر عاشق پینک فلوید بود. سپس بعد از جدایی اعضای گروه دلباخته ی "دیوید گیلمور" شد. این

علاقه به حدی رسید که حتی میشه گفت اون رو میپرستید!

و با طرفدارهای دیگر گروهها و اشخاص به شدت بحث میکرد تا اونها رو متقاعد کنه به اینکه خواننده مورد علاقه اش بهترینه.

این پسر فکر میکرد عاشق ترین فرد نسبت به گیلمور هست و میپنداشت که اون هم همین احساس رو نسبت به

پسر داره. پیش خودش میگفت مگه میشه گیلمور با اون لبخندهای قشنگش منو دوست نداشته باشه؟

اون که اینقدر مهربون و ارمان گراست ممکن نیست دل عاشقی مثل منو بشکونه.

تا اینکه این مزخرفات! رو اینقدر به خودش میگه تا تصمیم میگیره پاشه بره خونه ی گیلمور رو پیدا کنه

و باهاش بشینه در مورد اثارش با هم صحبت کنن. تو مسیر تو این فکر بودکه حتما باید به یه قهوه هم دعوتش کنه.

مسئله اینجاست که اون دلیلی نمیدید که این اتفاق ها نیوفته اون خودش رو رفیق گیلمور میدونست.

حالا بماند با چه زحمتی . اما بالاخره تونست محل سکونت اون رو پیدا کنه و پرسون پرسون خودش رو به اونجا رسوند.

وقتی اونجا رسید با منظره ی جالبی روبرو شد دید غیر از اون سه چار نفر دیگم اونجا هستن.

از یکیشون پرسید ببخشید جناب منزل دیوید گیلمور اینه؟

اون پسره یه نگاه از بالا بهش کرد و گفت "اره".

اومد بره جلو زنگ بزنه بعد پسره بهش گفت "اهای کجا میری خودشون الان میان بیرون"

بدون اینکه تو ذوقش بخوره اومد عقب تر وایساد.

حدودا پنج شیش دقیقه بعد در باز شد . حس میکرد سینش طاقت این همه ضربان قلب رو نداره.

دو نفر از در اومدن بیرون گیلمور با یه خبرنگار میانسال که فکر کنم خیلی وقت بود همدیگرو می شناختن.

باورش نمیشد . چقدر شبیه اونی بود که تو تلویزیون همیشه میدید. اشک تو چشماش جمع شده بود.

گیلمور که یه سیگار دستش بود با اون خبرنگار داشت خداحافظی میکرد. خبرنگاره بهش گفت البته دیوید

در مورد پیشنهاد من خوب فکرکن.

بعد رفت.

اونوقت اون پسرهایی که قبل از اون اومده بودن اونجا تند تند رفتن سمتش و باهاش عکس گرفتن یا ازش امضا خواستن و ...

تقریبا رسیده بود به ماشینش .پسر رفت جلو گفت اقای گیلمور

-جانم پسرم

-من عاشق شما هستم

-منم همینطور عزیزم.فقط الان باید برم برا تمرین. خودت بهتر میدونی که اخر هفته تو رویال هال اجرا دارم.

بعد زد پشت پسر و گفت میدونی که کله گنده های زیادی میان اونجا!

پسر لبخند تلخی زد و گفت "اخه من دوست داشتم یه قهوه با هم بخوریم"

گیلمور انگار که یه دفعه خندش گرفته باشه گفت "اوه حتما عزیزم در اولین فرصت" و سوار ماشین شد .

همینجور به ماشین نگاه کرد و ماشین دور و دورتر میشد.

پسر همونجا نشست تا خوابش برد. حالا بماند چه خواب هایی دید.

با صدای ماشین گیلمور از خواب بلند شد. دور و ورش که خلوت شد تند رفت جلو و گفت

سلام

-          سلام پسر

-          فکر کنم الان بتونیم با هم یه قهوه بخوریم

-          شما؟

-          من؟ منو یادتون نیست ؟ صبح اومدم پیشتون گفتم که دوست دارم بعد شما....

-          او یادم اومد . ببین پسر من خیلی خستم. میخوای یه عکس با هم بگیریم؟ ها ؟ میخوای یه تیکه از شعر جدید همسرم رو برات بنویسم؟

-          من عاشقتم دیوید.

-          میدونی که کمک دیگه ای از دستم بر نمیاد.

بعد پشت کرد که بره. پسر که احساس میکرد همه چیز رو داره از دست میده با صدای بلند گفت

اما اقای اسطوره! میدوننین من از کجا اومدم تا رسیدم اینجا؟

گیلمور حتی بر نگشت نگاش کنه.

پسر گفت لعنتی با تو دارم حرف میزنم.

تو این لحظه زن گیلمور در رو باز کرد . گفت چی شده دیوید از اون مزاحمای همیشگیه؟!

میخوای پلیس خبر کنم؟ دیوید گفت نه فقط .برو تو.

بعد جفتشون رفتن تو .

پسر همونجور وایساده بود. یه لحظه باورش نشد که الان با گیلمور اینجوری حرف زده.

بعد تمام اون پوستر ها و سی دی هایی که دستش بود رو کوبوند زمین و بلند بلند گریه کرد.

یه دفعه نور چراغ گردون ماشین پلیس فضا رو روشن کرد.

تا اومد به خودش بیاد انداخته بودنش تو ماشین. 24 ساعت بازداشت شد.

تو سلول فقط داشت فکر میکرد اما نمیدونم به چی. اما دیگه بغض نداشت در عوض اخم کرده بود.

سه روز مونده بود به کنسرت.

رویاهاش همه خراب شده بود." اخه گیلموری که من فکر میکردم همیشه لبخند داره

این احمق بود؟

اون میدونه چه کارهایی من براش کردم؟ چند نفر رو طرف دارش کردم؟ اون به من مدیونه!"

خلاصه روز کنسرت رسید.

یک ساعت مونده بود به اجرای برنامه.

پسر تو ماشین نشسته بود .بلیط کنسرت رو داشپورت ماشین بود. دو دستش رو فرمون بود.

فقط سیگار میکشید و موزیک گوش میداد. وسطاش هم چند نخ سیگاری بار میزاشت و میکشید.

اما باز دو دستش رو میزاشت رو فرمون. بعضی وقتها میخندید و گاهی ....

به خودش که اومد کنسرت تموم شده بود. همه اومدن بیرون و رفتن.

تقریبا خلوت شده بود. حالا نوبت اعضا بود که بیان بیرون. گیلمور اومد بیرون.

دور و ورش دو سه نفر بودن که یه سری کاغذ دستشون بود. همشون داشتند میخندیدند.

انگار بعد از روز به این سنگینی اصلا خسته نبودن!

پسر داشت تکنوازیه اخر( Comfortably Numb ) رو گوش می داد . اخرین سیگاری رو که

بار زده بود کشید .

ناگهان گاز داد و رفت سمت جمعیت اون چندتایی که دور گیلمور بودن پریدن کنار و فقط خود

گیلمور جلوی ماشین بود. برای اخرین بار این دو چشم تو چشم هم شدن.

پسر تا به خودش اومد دید گیلمور از اون ور اوفتاده کف اسفالت.

همینطور که گاز میداد و موزیک گوش میداد اشک سردی از کنار چشم راستش اومد پایین

.پسر اروم پیش خودش گفت

"دیوید نزاشتم جلوی اون کله گنده ها ضایع بشی!"

......"

پ.ن :انتخاب شخصیت گیلمور برای داستان کاملا شخصی بوده.

+ نوشته شده در  ساعت 15:51  توسط پویان.ک.م | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به حرمسرای من خوش امدید.

پیوندهای روزانه
اپلود عکس
رئیس جمهور به روایت تصویر
فرشچیان در وب
لیست بهترین شهرهای دنیا (تهران 8 تا مونده به اخر!)
Christiane Amanpour in cnn
George Bush daughter gets engaged
احمدی نزاد در تیم فوتبال علم و صنعت سال 1354
فوتبال در افغانستان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
8/23/2007 - 9/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
پیوندها
سید محمد خاتمی
عطاالله مهاجرانی
جمیله کدیور
بزرگمهر شرف الدین
Farhad Mehrad's Official Website
هفتان
سیاورشن
خانه هنرمندان
40چراغ
کافه تیتر
دیوید گیلمور
CAMEL official website
گویا بلاگ
King Crimson
توکا نیستانی
نیک اهنگ کوثر
ارش سیگارچی
عباس عبدی
خوابگرد
منصور ضابطیان
شیما شهرابی
مسعود بهنود
کورش یغمایی
مشق شب
نیما دهقانی
سجاد صاحبان زند
احمد توکلی
میم نون
لیلی نیکونظر
کاوه مشکات
رویا صدر
نیما اکبرپور
احمد شاملو
فرقون
رادیو زمانه
صحنه پیوسته بجاست
کانون ایرانی پزوهشگران فلسفه و حکمت
دنیای کوچک اقای اوف
سروش روحبخش
نشریه گل اقا
عباس معروفی
مصطفی قوانلو
خانه موسیقی
ماهنامه هنروموسیقی
نشر هرمس
songlines
شیرین عبادی
دیار من
شهروند امروز
والس
طاها بذری
بنگری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Persian Websites Directory Baznegar